مسئولیت دیجیتال شرکتی و عملکرد مالی: نقش میانجی اعتبار سازمانی و تعدیلگر تحول دیجیتال کارکنان
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 31 تیر 1405
https://doi.org/10.22054/qjma.2026.90630.2745
حمیدرضا طلایی، امیراحسان زاهدی
چکیده در عصر دیجیتال، سازمانها با چالشهای متعددی در زمینه مسئولیتپذیری دیجیتال و تأثیر آن بر عملکرد مالی مواجه هستند. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر مسئولیت دیجیتال شرکتی بر عملکرد مالی با درنظر گرفتن نقش میانجی اعتبار سازمانی و نقش تعدیلگر تحول دیجیتال کارکنان در شرکت افق کوروش انجام شده است. پژوهش ازنظر هدف، کاربردی و ازنظر روش، توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان شرکت افق کوروش بوده و نمونهای به حجم ۱۰۵ نفر با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شده است. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه استانداردی بوده که روایی آن به روش روایی محتوا و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ تأیید شده است. همچنین، برازش مدل ساختاری نیز قابل قبول بود. در تجزیهوتحلیل آماری، از رویکرد مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شده است. یافتههای پژوهش نشان داد که مسئولیت دیجیتال شرکتی تأثیر مثبت و معناداری بر عملکرد مالی شرکت افق کوروش دارد. علاوهبراین، نتایج نشان داد که اعتبار سازمانی نقش میانجی مثبت و معناداری در رابطه بین مسئولیت دیجیتال شرکتی و عملکرد مالی ایفا میکند. همچنین، تحول دیجیتال کارکنان بهعنوان یک تعدیلگر، تأثیر مسئولیت دیجیتال بر عملکرد مالی را تقویت میکند. نتایج حاکی از آن است سازمانهایی که به اصول مسئولیت دیجیتال پایبند هستند و درعینحال اعتبار سازمانی خود را تقویت کرده و کارکنان خود را به مهارتهای دیجیتال مجهز میکنند، میتوانند عملکرد مالی بهتری را تجربه کنند. براساس این یافتهها، به مدیران توصیه میشود که با ارتقاء مسئولیت دیجیتال، بهبود اعتبار سازمانی و توسعه مهارتهای دیجیتال کارکنان، عملکرد مالی سازمان را بهبود بخشند.
تحلیل استنادی پژوهشهای حسابداری و حسابرسی در ایران: رویکرد متنکاوی
دوره 23، شماره 90، تابستان 1405، صفحه 37-66
https://doi.org/10.22054/qjma.2026.89557.2730
حمیده اثنی عشری، محمد صدرا مرادنیا، سینا اثنی عشری
چکیده با توجه به اینکه تعداد استناداتی که یک پژوهش به سایر پژوهشها میدهد، بهعنوان یکی از معیارهای اعتبار علمی آن تلقی میشود، ممکن است پژوهشگران به تعداد استنادات، بیش از ارتباط موضوعی آن به پژوهش خود توجه نمایند؛ ازاینرو، این پژوهش قصد دارد تا به تحلیل شباهت موضوعی ارجاعات پژوهشهای داخلی با موضوع محوری پژوهش بپردازد تا میزان مربوط بودن استنادات مورداستفاده به موضوع پژوهش در پژوهشهای داخلی مشخص گردد. بهمنظور دستیابی به این هدف از پردازش زبان طبیعی بهعنوان یکی از مهمترین رهیافتهای کار با داده متنی در یادگیری ماشین استفاده شده است. پس از استخراج اطلاعات مقالات نشریات وزارت علوم طی سالهای 1393 لغایت 1402 توسط روش خزش وب، شباهت موضوعی میان استنادات خارجی پژوهشهای داخلی با موضوع محوری پژوهش با استفاده از مدل آلام پی نت به دست آمد. نتایج حاکی از آن بود که چسبندگی موضوعی میان استنادات و موضوع محوری پژوهش بهطورکلی در نشریات ایرانی در سطح خوب قرار دارد. همچنین ارجاعات پژوهشگران ایرانی عمدتاً به منابع منتشرشده در نشریات چارکهای نخست و دوم بوده لذا معتبر هستند. افزون بر آن، پر استنادترین منابع در پژوهشهای حوزه حسابداری و حسابرسی ایران شناسایی شدند. روششناسی نوین و نتایج این پژوهش میتواند کمک شایانی به ارزیابی شیوه ارجاعدهی کند و نشریات را در ارزیابی دقیقتر استنادات یاری رساند تا از تمرکز صرف بر تعداد استناد بکاهند و میزان ارتباط استنادات را با موضوع محوری پژوهش را نیز بهعنوان شاخصی جهت ارزیابی شیوه ارجاعدهی استفاده نمایند.
چالشها، موانع و راهکارهای ادغام فناوری اطلاعات در حسابرسی داخلی
دوره 22، شماره 87، تابستان 1404، صفحه 1-36
https://doi.org/10.22054/qjma.2024.82520.2625
زهرا معصومی بیلندی، مریم سادات طباطبائیان، نسرین یوسف زاده
چکیده در سالهای اخیر، پذیرش فناوری اطلاعات در سازمانها، بهویژه در بخش حسابرسی داخلی، اهمیت فزایندهای پیدا کرده است. ادغام ابزارها و سیستمهای فناوری اطلاعات در شیوههای سنتی حسابرسی، مسیر جدیدی را برای افزایش کارایی، اثربخشی و دقت فرآیندهای حسابرسی داخلی ایجاد کرده است. بر این اساس هدف پژوهش حاضر شناسایی چالشها، موانع و راهکارهای ادغام فناوری اطلاعات در حسابرسی داخلی شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران است. پژوهش از نوع کیفی بوده و دادههای موردنظر در سال 1403 از طریق مصاحبه با 18 نفر از خبرگان حرفه حسابرسی داخلی گردآوری و با روش تحلیلتم با استفاده از نرمافزار MAXQDA تحلیلشده است. مطابق با یافتههای پژوهش محدودیتهای سازمانی، محدودیتهای فنی، محدودیتهای ادراکی حسابرس و ضعف در آموزش حسابرسان بهعنوان چالشها و موانع ادغام فناوری اطلاعات در حسابرسی داخلی شناخته شدند و فرهنگسازی درزمینهٔ بهکارگیری فناوری، تعهد سازمان به پذیرش و بهکارگیری فناوریهای جدید، فراهم نمودن زیرساختهای لازم و آموزش و توسعه مهارت کارکنان در حوزه فناوری اطلاعات عنوان راهکارهای ادغام فناوری اطلاعات در حسابرسی داخلی شناسایی شدند.
ارائهی چارچوبِ زمینههای تسهیل فرآیندهای پیادهسازی توکنیزاسیون در بستر پلتفرم حسابداری ابری
دوره 22، شماره 87، تابستان 1404، صفحه 37-82
https://doi.org/10.22054/qjma.2025.81558.2607
امیر حاجی زاده امینی، سیدعباس برهانی، مژگان صفا
چکیده این مطالعه به دنبال ارائهی چارچوبِ زمینههای تسهیل فرآیندهای پیادهسازی توکنیزاسیون در بستر پلتفرم حسابداری ابری و ارزیابی زمینههای محوری و گزارهای آن در سطح شرکتهای بازار سرمایه میباشد. به لحاظ روش شناسی این مطالعه ترکیبی است که براساس رویکرد اکتشافی و توسعهای تلاش نموده است تا در بخش کیفی اقدام به شناسایی زمینههای تسهیل فرآیندهای پیادهسازی توکنیزاسیون در بستر پلتفرم حسابداری ابری نماید. سپس با انجام تحلیل دلفی نسبت به ارزیابی حد اجماع نظری مبنی بر تعمیم مولفههای محوری و مضامین گزارهای به بستر مطالعه اقدام شد تا پس از آن امکان تعمیم مضامین و مولفههای محوری به بستر مطالعه مقدور باشد و از طریق تحلیل شبکهای فازی اولاً اثرگذارترین مولفه و ثانیاً مهمترین مضمون گزارهای در سطح شرکتهای بازار سرمایه انتخاب شوند. نتایج در بخش کیفی طی 12 مصاحبه و ایجاد 284 کد باز، حکایت از شناسایی سه مقوله؛ شش مولفه و سی و یک مضمون گزارهای دارد. سپس از طریق تحلیل دلفی، شش مضمون گزارهای طی دو راند حذف شدند و مجموعاً بیست و پنج مضمون گزارهای به همراه شش مولفهی محوری، برای تحلیل شبکهای فازی مورد استفاده قرار گرفتند. نتایج تحلیل شبکهای فازی اولاً مشخص شد، دو مولفهی پشتیبانی امنیتی و پشتیبانی سایبری در پیادهسازی توکنیزاسیون جهت اثربخشی بالاتر در ارتقاء امنیت حسابهای ابری شرکتهای بازار سرمایه از اثرگذاری بالاتری برخوردار میباشند. ثانیاً مشخص شد تعریف امضای دیجیتال برای هریک از کاربران جهتِ امنیتسازی حسابهای ابریو تعریف احرازِ هویت کاربران جهتِ امنیتسازی حسابهای ابری مهمترین مضامین گزارهای در این رابطه تلقی میشوند.
تدوین معیارهای ارزشگذاری داراییهای دیجیتال و ارزیابیِ محورهای شناسایی شده براساس ماتریسهای متقابل
دوره 22، شماره 87، تابستان 1404، صفحه 135-178
https://doi.org/10.22054/qjma.2025.80986.2598
طیبه غریبی، نعمت رستمی مازویی، آذر مسلمی، مسعود طاهری نیا
چکیده اکوسیستم پیچیدهای از داراییهای سوداگرانه با بازده بالا و غیرقابل شناسایی همچون رمز ارزها و سایر داراییها با ویژگیهای مشابه، در بستر شبکهای از تبادلات تجاری مجازی در یک دهه اخیر شکل گرفته است که نیازمندِ توجه جدی مبنی بر ارتقاء سطح نظارتهای نهادی در بُعد کلان و پیادهسازی رویههای حسابداری جهت افشای جزئیات آن، در بُعد خرد در هر نظام اقتصادی میباشد. هدف این مطالعه تدوین معیارهای ارزشگذاری داراییهای دیجیتال و ارزیابیِ محورهای شناساییشده بر اساس ماتریسهای متقابل بر اساس ماتریسهای متقابل میباشد. روششناسی این مطالعه در دسته پژوهشهای اکتشافی و توسعهای قرار میگیرد که با ترکیب فرآیند جمعآوری دادهها در بخش کیفی و کمّی، اول به دنبال ارائه یک چارچوب نظری بر اساس رویکرد گلیزر (1992) در فرآیند نظریه داده بنیاد میباشد و دوم بهمنظور تعیینِ مؤثرترین مؤلفه محوری پیادهسازی حسابداری داراییهای دیجیتال نیز از فرآیند رتبهبندی تفسیری بهره برده میشود. ابزار مورداستفاده در بخش کیفی مصاحبه با خبرگانی میباشد که از طریق نمونهگیری نظری و گلوله برفی انتخاب میشوند و ابزار بخش کمّی مطالعه نیز، چک لیستهای مقایسه زوجی سطری « » و ستونی « » میباشد. نتایج بخش کیفی مطالعه طی 12 مصاحبه انجامشده، حکایت از شناسایی 4 مقوله، 5 مؤلفه و 25 مضمون مفهومی دارد که با تأیید پایایی محورهای اصلی مطالعه از طریق تحلیل دلفی فازی، چارچوب نظری پدیده موردبررسی ارائه شد. نتایج بخش کمّی مطالعه نیز نشان داد، مؤلفه محوریِ رعایت کنترلهای داخلی داراییهای دیجیتال « » به دلیل مجموع امتیازهای ماتریسی، مهمترین سازوکار پیادهسازی حسابداری داراییهای دیجیتال در بستر شرکتهای بازار سرمایه میباشد که میتواند ظرفیتهای اطلاعاتیِ استفادهکنندگان را تقویت نماید. نتیجه کسبشده بیان میکند پایبندی به رعایت ارزش منصفانه از طریق کنترل داخلی در رویههای حسابداری داراییهای دیجیتال، با جلوگیری از جریان سود یا زیانِ ناشی از نوسانات ارزش منصفانه در صورت سود و زیان، دقت اعداد این داراییها را از منظر افشای بهبود میبخشد و درعینحال ارتباط مقادیر حاصل با سایر جنبههای سود عملیاتی را ممکن میسازد و به ایجاد توازن بهتر صورتهای مالی کمک میکند.
شناسایی و تحلیل عوامل موثر بر قصد شرکتها در بهکارگیری سیستمهای حسابداری دیجیتال
دوره 21، شماره 84، زمستان 1403، صفحه 135-177
https://doi.org/10.22054/qjma.2024.80643.2586
محمد نظری پور
چکیده سیستمهای حسابداری دیجیتال بهعنوان یک فناوری، نقش مهمی در مدیریت تراکنشهای مالی، ثبت دادهها و تسهیل فرایندهای تصمیمگیری دارد. در همین راستا، هدف پژوهش حاضر شناسایی و تحلیل عوامل مؤثر بر قصد شرکتها در بهکارگیری سیستمهای حسابداری دیجیتال است. این پژوهش به لحاظ هدف کاربردی و به لحاظ روش گردآوری دادهها توصیفی-پیمایشی است. دادههای پژوهش حاضر از طریق توزیع پرسشنامه بین 285 حسابدار جمعآوریشده است. تحلیل دادههای پژوهش با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری انجام شده است. در این پژوهش برای آزمون 11 فرضیه پژوهش، از سه مدل موفقیت سیستمهای اطلاعاتی، مدل پذیرش فناوری و مدل انتظار-تأیید و همچنین یک مدل ترکیبی استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان دادند کیفیت سیستم، کیفیت اطلاعات، سودمندی ادراکشده، سهولت استفاده ادراکشده، تأیید و رضایت بر قصد شرکتها در استفاده مستمر از سیستمهای حسابداری دیجیتال اثر مثبت و معناداری دارند. درکل، یافتههای این پژوهش نشان داد درک هرچه بهتر عوامل مؤثر بر قصد استفاده مستمر از سیستمهای حسابداری دیجیتال میتواند نقش مؤثری در پذیرش و استفاده طولانیمدت از آنها ایفا کند.
چشماندازهای پایداری حسابداری مدیریت استراتژیک از نظر بکارگیری فناوریهای مالی (فینتک)
دوره 21، شماره 83، پاییز 1403، صفحه 163-212
https://doi.org/10.22054/qjma.2024.79325.2557
حمید خدایاری، ملکتاج ملکی اسکوئی ملکی اسکوئی، آذر مسلمی، حسن همتی
چکیده هدف این مطالعه ترسیم چشماندازهای پایداری حسابداری مدیریت استراتژیک ازنظر بهکارگیری فناوریهای مالی (فینتک) میباشد. این مطالعه ازنظر روش پژوهش و بر اساس هدف و نوع نتیجه، در دسته پژوهشهای اکتشافی و توسعهای قرار میگیرد. بهطوریکه ابتدا از طریق تحلیل مضمون، نسبت به شناسایی کارکردهای حسابداری مدیریت استراتژیک جهت پایداری شرکتها ازنظر فناوریهای مالی اقدام شد و با انجام تحلیل دلفی، سطح پایایی مضامین شناساییشده موردبررسی قرار گرفت. درنهایت از طریق تحلیل سناریو، پژوهش به دنبال بسترسازی چشماندازهای حسابداری مدیریت استراتژیک به لحاظ پایداری در فناوریهای مالی (فینتک) بود. در این مطالعه خبرگان دانش حسابداری و مدیریت مالی که از سطح آگاهی بالاتری نسبت به پدیده موردبررسی برخوردار بودند، از طریق ابزارهای مصاحبه و چک لیستهای ماتریسی مشارکت نمودند. نتایج مطالعه در فاز اول پژوهش طی 13 مصاحبه انجامشده، حکایت از شناسایی ۳ مضمون فراگیر و 6 مضمون سازماندهنده و 26 مضمون پایه دارد که پس از انجام تحلیل دلفی مشخص گردید، ابعاد شناساییشده، دارای پایایی میباشند. از طرف دیگر نتایج فاز دوم پژوهش با تأیید دو مبنای تکنیک بهایابی چرخه خدمات در پایداری فینتک و تکنیک محکزنی در پایداری فینتک بهعنوان محورهای تعیینکننده سناریوهای احتمالی، نشان داد که 4 ماتریس میتواند چشماندازهای ارزیابیِ پایداری کارکردهای حسابداری مدیریت استراتژیک ازنظر بهکارگیری فناوریهای مالی را در آینده مشخص نماید. نتایج این مطالعه نشان داد، حسابداری مدیریت استراتژیک با تمرکز بر تکنیک بهایابی چرخه خدمات در پایداری فینتکها به دنبال این مسئله میباشند تا مزایایی ارائه خدمات مالی فناورانه به ذینفعان موردبررسی قرار گیرد تا در تفاوت با سایر روشهای ارائه خدمات مالی به ذینفعان بتواند مزیتهای قابلادراکتری به لحاظ سرعت دسترسی به اطلاعات مالی، معیارهای فنی در تصمیمگیری و پشتیبانیهای مالی به ذینفعان القاء نمایند.
چارچوب رویههای زمینهای توسعهی حسابداری جهت پیادهسازی استارتاپهای مالی در شرکتهای بازار سرمایه
دوره 21، شماره 83، پاییز 1403، صفحه 213-266
https://doi.org/10.22054/qjma.2024.79053.2554
سیدعلیرضا حسینی، حسن ولیان، محمدرضا عبدلی، مریم شهری
چکیده هدف این مطالعه چارچوب رویههای زمینهای توسعهی حسابداری جهت پیادهسازی استارتاپهای مالی در شرکتهای بازار سرمایه میباشد. این مطالعه به لحاظ نوع هدف در روششناسی اکتشافی است و به لحاظ نوع جمعآوری دادهها ترکیبی تلقی میشود؛ زیرا در بخش کیفی از طریق تحلیل نظریه داده بنیاد و مصاحبه با خبرگان نسبت به شناسایی رویههای توسعهی حسابداری جهت پیادهسازی استارتاپ مالی اقدام شد. سپس بهمنظور سنجش پایایی ابعاد شناساییشده از فرآیند دلفی فازی بهره برده شد تا در بخش کمی از طریق ماتریس میکمک، محورهای تأییدشده از مرحله تحلیل دلفی فازی را بر اساس مقایسهی زوجی موردبررسی قرار دهد. درنهایت نیز بهمنظور تعیین محورترین بعد زمینهای توسعه حسابداری استارتاپ در بستر شرکتهای بازار سرمایه، ماتریس شدت تأثیرگذاری مستقیم؛ غیرمستقیم و کلی بر اساس روابط ریاضی و متغیرهای زبانی مقیاس فازی ، بهعنوان مبنای متناظر اثرگذاری هریک از ابعاد بر یکدیگر بسط داده شد. نتایج این مطالعه در بخش کیفی طی 13 مصاحبه، تعداد 4 مقوله؛ 8 مؤلفه و 41 مضمون مفهوم را شناسایی نمود و در قالب یک چارچوب نظری چندبعدی بسط داد. در بخش کمی نیز مشخص شد، شدت اثرگذاری بُعد تقویت زمینههای آموزشی « » نسبت به سایر ابعاد موردبررسی، بالاتر است و این بُعد بهعنوان محوریترین عامل زمینهای توسعه حسابداری استارتاپ در بستر شرکتهای بازار سرمایه انتخاب گردد.
ارزیابی عملکرد کارکنان با رویکرد کارت امتیازی متوازن (BSC) پس از اجرای سامانهی درخواست وجه الکترونیکی (مطالعه موردی : اداره کل خزانه)
دوره 21، شماره 82، تابستان 1403، صفحه 167-204
https://doi.org/10.22054/qjma.2024.77530.2540
محسن برزوزاده زواره، محمدرضا نیکبخت
چکیده هدف این مقاله ارزیابی عملکرد کارکنان اداره کل خزانه کشور پس از اجرای سامانهی درخواست وجه الکترونیکی با رویکرد کارت امتیازی متوازن (BSC) در اداره کل خزانه میباشد. روش تحقیق از نوع توصیفی بوده که به لحاظ ماهیت، کاربردی است. جامعه آماری این تحقیق کارشناسان، حسابرسان و مدیران اداره کل خزانه مستقر در وزارت اقتصاد و دارایی و مجریان، متخصصان پیادهسازی سامانهی درخواست وجه الکترونیکی را تشکیل میدهند. 53 نفر از کارکنان با استفاده از روش تمام شماری بهعنوان نمونه تحقیق انتخاب شدند. بهمنظور تعیین روایی پرسشنامهها، از روایی محتوایی استفاده شده است و پایایی با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 883/0 به دست آمد. نتایج تحقیق حاکی از آن است که عملکرد کارکنان ادارهی کل خزانه برای پرداخت دستگاههای اجرایی ملی کشور پس از اجرای سامانهی درخواست وجه الکترونیکی از منظر کارت امتیازی متوازن (BSC) در حد مطلوب است. مهمترین معیار در ارزیابی عملکرد کارکنان اداره کل خزانه کشور به ترتیب توانمندسازی با میانگین رتبه ی (25/3) بالاترین رتبه، فرهنگ و ارزش با میانگین رتبهی (20/3)، کیفیت دوره آموزشی با میانگین رتبهی (97/2)، رضایت از حرفهگری با میانگین رتبهی (84/2) و رضایت از محیط کار با میانگین رتبهی (75/2) میباشند.
ارزیابی معیارهای مؤثر بر مطلوبیت یکپارچگی ثبات مالی بر اساس مقایسهی الگوریتمهای فرا ابتکاری: مطالعهی مورد بانکهای پذیرفتهشده در بازار سرمایه
دوره 21، شماره 81، بهار 1403، صفحه 179-225
https://doi.org/10.22054/qjma.2024.78048.2541
زهرا جعفری، رحیم بنابی قدیم، رسول عبدی
چکیده یکی از مهمترین تغییرات در سیستمهای اقتصادی جوامع، تمرکز بر کارکردهای ثبات مالی در نظام بانکی کشورها میباشد که بیشازپیش در سیاستگذاریهای کلان اقتصادی موردتوجه قرار گرفته است. هدف این مطالعه، ارزیابی معیارهای مؤثر بر مطلوبیت یکپارچگی ثبات مالی بر اساس مقایسهی الگوریتمهای فرا ابتکاری در سطح بانکهای پذیرفتهشده در بازار سرمایه میباشد. این مطالعه به لحاظ روششناسی ترکیبی و کاربردی تلقی میشود. به این صورت که ابتدا از طریق فرآیند غربالگری محتوایی سیستماتیک، نسبت به شناسایی معیارهای مؤثر بر مطلوبیت یکپارچگی ثبات مالی جهت ارزیابی بانکهای پذیرفتهشده اقدام میشود. سپس با اتکا به دو الگوریتم بهینهسازی ازدحام ذرات و گرگ خاکستری و استخراج دادههای مرتبط با معیارهای شناساییشده در حدفاصل سالهای 1397 تا 1401، تلاش میشود تا نقطهی بهینهی مطلوبیت یکپارچگی ثبات مالی بانکهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران مشخص شوند. در این فرآیند از طبق بسط معادلات ریاضی هریک از الگوریتمهای فرا ابتکاری و کدهای دستوری نرمافزار متلب، نسبت به پاسخ به سؤالهای پژوهش اقدام لازم صورت میگیرد. نتایج مطالعه نشان داد، هر دو الگوریتم فرا ابتکاری مورداستفاده در این مطالعه، دارای قابلیت لازم برای تعیین مطلوبیت ثبات مالی بانکهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران میباشند؛ اما بر اساس ضرایب آزمون ویلکاکسون، الگوریتم گرگ خاکستری نسبت به الگوریتم بهینهسازی ازدحام ذرات، از دقت بالاتری برای پیشبینی کارکردِ معیارهای شناساییشده در تعیین مطلوبیت ثبات مالی بانکهای پذیرفتهشده برخوردار میباشد. همچنین مشخص گردید که مهمترین معیار مؤثر در تقویت تعیین مطلوبیت ثبات مالی بانکها، گردش نقدینگی در الگوریتم گرگ خاکستری میباشد. درواقع ضرایب کسبشده در الگوریتم گرگ خاکستری حکایت از بهینهسازی اثربخشتر معیارهای مؤثر در تعیین مطلوبیت مالی نظام بانکهای کشور دارد و این مسئله گویایی این تفسیر است که بانکها میتوانند از این الگوریتم برای برنامهریزیهای مالی و پوشش نقاط ضعف خود در حفظ منابع حتی در شرایط ریسکی اقتصاد امروز بهرهمند شوند.
فرایند بررسی کنترل کیفیت کار در مؤسسات حسابرسی
دوره 20، شماره 80، زمستان 1402، صفحه 81-130
https://doi.org/10.22054/qjma.2024.76885.2518
مهری بختیاری، جواد رضازاده، کیومرث بیگلر
چکیده بررسی کنترل کیفیت کار توسط بررسیکننده کنترل کیفیت کار بهعنوان یکی از عناصر اساسی کنترل کیفیت در استانداردهای حسابرسی موردتوجه قرارگرفته است و برای حسابرسی شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار الزامی شده است. در این پژوهش از طریق مصاحبه با 25 نفر از شرکای مؤسسات حسابرسی عضو جامعه حسابداران رسمی در بهار و تابستان 1402 و همچنین بهرهگیری از متن عقاید 12 نفر از حسابداران رسمی که در قالب گفتگو، میزگرد، یادداشت یا مقاله در روزنامه یا مجلههای حرفهای انتشار یافته است، دادههای پژوهش گردآوریشده است. سپس به کمک نظریه زمینهای، مؤلفههایی که بهعنوان موانع اجرای فرایند بررسی کنترل کیفیت کار شناسایی شده و در قالب مدل مفهومی سیستمی ارائه گردیده است. اعتبار مدل پژوهش به تائید 7 نفر از شرکای حسابرسی رسید. یافتههای برخاسته از دادههای پژوهش نشان میدهد که موانع گوناگونی در ابعاد مختلف آن وجود دارد که مهمترین آنها شامل: ساختار، تشکیلات و سازمان برخی از مؤسسات حسابرسی، اندازه کوچک بسیاری از مؤسسات، ملاحظات اقتصادی، حقالزحمه پایین مؤسسات، کمبود افراد صلاحیتدار، اخلاق جامعه، مشکلات خاص جامعه، قوانین و مقررات حاکم، شیوه ارزیابی کنترل کیفیت مؤسسات، ارتباطات ناکافی با جوامع حرفهای بینالمللی، ناآگاهی نسبت به حسابرسی و عدم توسعه و کاربست فناوری در مؤسسات حسابرسی توسط مشارکتکنندگان برشمرده شده است. با عنایت به تجدیدنظر استاندارد بینالمللی حسابرسی 220(مدیریت کیفیت) و در نظر گرفتن الزامات و توجه بیشتر درباره بررسی کنترل کیفیت کار در آن استاندارد و همچنین یافتههای این پژوهش که نشان میدهد که استاندارد کنترل کیفیت بهطور مؤثر توسط مؤسسات حسابرسی اجرا نمیشود؛
ماتریس ارزیابی چشمانداز پیشرانهای محرکِ حسابداری میراثی
دوره 20، شماره 80، زمستان 1402، صفحه 165-213
https://doi.org/10.22054/qjma.2024.76823.2516
فاطمه جلالی گرگانی، محمدرضا عبدلی، حسن ولیان، مهدی صفری گرایلی، محمد مهدی حسینی
چکیده هدف این مطالعه ارائه ماتریس ارزیابی پیشرانهای محرک در بروز حسابداری میراثی میباشد تا از طریق تدوین سناریوهای آیندهنگرانه نسبت به بسط چشماندازهای حسابداری میراثی اقدام گردد. در این مطالعه از لحاظ هدف روش شناسی، این مطالعه اکتشافی است و از منظر نتیجه در دسته پژوهشهای کاربردی قرار میگیرد. این مطالعه به دلیل تعدد شیوههای محاسبه در تحلیل سناریوپردازی، الزاماً نمیتواند از یک الگوی خاص تبعیت نماید و به فراخور هر بخش، روش مجزایی را در مسیر پاسخ به سوالهای تدوین شده بکار میبرد. لذا میتوان براساس ماهیت جمعآوری، این مطالعه را در دسته پژوهشهای آمیخته قرار داد. مشارکتکنندگان در بخش کیفی شامل 12 نفر از خبرگان دانشگاهی و اساتید حسابداری صاحبنظر و دارای تجربه حرفهای در حوزه حسابداری و گزارشگری مالی است و در بخش کمی 22 نفر از مدیران و اعضای هیئت مدیره شرکتها با ماهیت مالکیت خانوادگی در این مطالعه به صورت مقایسه زوجی مشارکت نمودند. نتیجهی این مطالعه در بخش کیفی از وجود 3 مقوله؛8 مولفه و 39 مضمون به عنوان پیشرانهای محرک حسابداری میراثی در مالکیت خانوادگی حکایت داشت که براساس تحلیل دلفی مورد تأیید قرار گرفت. سپس با انتخاب 2 عامل از 8 مولفه شناسایی شده به عنوان مبنای سناریوپرداری، 10 مضمون شناسایی شده به عنوان زیر عوامل سناریوسازی مورد بررسی قرار گرفتند. نتیجه کسب در بخش کمی از وجود 4 سناریو با وضعیت مطلوب حکایت دارد که نشان میدهد سناریو ربع دوم با عنوان استعاره ای «هژمونی حاکمیتی»، مؤثرترین محرک در بروز حسابداری میراثی در شرکتهای با مالکیت خانوادگی تعیین گردید.
ارائه الگویی برای استقرار حسابرسی داخلی در دستگاههای دولتی بخش عمومی ایران
دوره 20، شماره 77، بهار 1402، صفحه 1-35
https://doi.org/10.22054/qjma.2022.65130.2335
جعفر باباجانی، فرخ برزیده، وحید محمدرضاخانی
چکیده حسابرسی داخلی در بخش عمومی میتواند با ارائه خدمات اطمینانبخش و مشاورهای جهت بهبود و رفع چالشهای موجود، سازمانها را در ارائه خدمات بهتر و دستیابی به اهداف حمایت کند. هدف این پژوهش ارائه الگویی برای استقرار حسابرسی داخلی در دستگاههای دولتی بخش عمومی کشورمان میباشد، این پژوهش از نوع پژوهشهای کیفی بوده که با استفاده از روش دلفی فازی صورت پذیرفته است. جامعه آماری متشکل از 85 نفر از افراد متخصص و صاحبنظر در زمینه حسابرسی داخلی بوده که با استفاده از روش نمونهگیری غیراحتمالی- زنجیرهای بهعنوان گروه خبرگان پژوهش انتخاب شدند. درنهایت پس از اجماع خبرگان پژوهش الگوی استقرار حسابرسی داخلی در دستگاههای دولتی بخش عمومی متناسب با شرایط کشورمان ارائه گردید. این الگو میتواند علاوه بر یاریرسانی به وزیران و روسای دستگاههای دولتی در ارتقای سطح ایفای و ارزیابی مسئولیت پاسخگویی مالی و عملیاتی، موجبات رشد و بهبود سیستم نظارت مالی و افزایش کارایی، اثربخشی و صرفه اقتصادی در بخش عمومی را به دنبال داشته باشد.
مدل سازی بازده بلندمدت عرضه های اولیه سهام
دوره 20، شماره 77، بهار 1402، صفحه 107-139
https://doi.org/10.22054/qjma.2023.73315.2450
جواد شکرخواه، ایرج اصغری
چکیده مدلسازی بازده بلندمدت عرضههای اولیه سهام
چکیده:
این مقاله به مدل سازی بازدهی عرضههای اولیه در بلندمدت میپردازد. برای این منظورداده های ماهیانه 236 عرضه اولیه در بورس و فرابورس طی سالهای 1388 تا 1400 انتخاب و مدل سازی با استفاده از رویکرد ترکیبی در روش گام به گام انجام شده است. مدل سازیها ابتدا برای 12 دوره (شامل دوره های 3 تا 36 ماهه) انجام و سپس با تحلیل و مقایسه نتایج، مناسبترین دوره ها برای تبیین بازدهی عرضه های اولیه انتخاب و معرفی شده است. نتایج نشان داد بازدهی پرتفوی های تشکیل شده از عرضه های اولیه در سطح مناسبی قابل تبیین بوده و اصلی ترین عامل در تبیین بازدهی صرف ریسک بازار است و عوامل سودآوری و تقسیم سود نیز در تبیین بازدهی عرضه های اولیه معنادار هستند. مناسب ترین دوره ها برای استفاده به عنوان دوره بلند مدت نیز دوره های 12، 21 و 27 ماهه تعیین شد.
کلیدواژهها: عرضه های اولیه، بازده، دوره بلند مدت، مدل سازی
