نقش نقدشوندگی سهام بر رابطه بین بدهی داخلی مدیر اجرایی و کارایی قیمت سهام
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 28 اردیبهشت 1405
https://doi.org/10.22054/qjma.2026.90950.2750
ایمان زارع، خدیجه ربیعی، پریسا نوبخت
چکیده بدهی داخلی مدیر اجرایی تأخیر در تعدیل قیمت را کاهش میدهد که پیامد آن کارایی قیمت سهام خواهد بود. با توجه به نقش مهم نقدشوندگی سهام بر کارایی قیمت، هدف پژوهش حاضر بررسی نقش نقدشوندگی سهام بر رابطه بین بدهی داخلی مدیر اجرایی و کارایی قیمت سهام است. قلمرو مکانی تحقیق شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و قلمرو زمانی سال های بین 1397 تا 1403 بوده است. گردآوری اطلاعات در بخش ادبیات پژوهش از روش کتابخانهای و در بخش دادههای پژوهش با مراجعه به دادههای صورتهای مالی و یادداشتهای توضیحی شرکتهای نمونه صورت گرفت. بر اساس روش حذف سیستماتیک 147 شرکت به عنوان نمونه آماری انتخاب و به منظور توصیف و تلخیص دادهها از آمارتوصیفی و استنباطی بهره گرفته شده و به منظور تحلیل داده ها ابتدا پیش آزمونهای ناهمسانی واریانس، آزمون F لیمر، آزمون هاسمن و آزمون جارک – برا و آزمون رگرسیون چند متغیره برای تایید و رد فرضیه های تحقیق استفاده گردیده است. نتایج نشان داد بدهی داخلی مدیر اجرایی بر تاخیر قیمت سهام بهعنوان شاخص کلیدی کارایی قیمت سهام تاثیر منفی و معناداری دارد؛ به علاوه نقدشوندگی سهام بر تقویت رابطه بین بدهی داخلی مدیر اجرایی و کارایی قیمت سهام نقش تعدیلگری دارد. نتایج پژوهش درک چگونگی شکلگیری انگیزههای مدیریتی توسط بدهی داخلی را برای سیاستگذاران علاقهمند به افزایش کارایی قیمت سهام عمیقتر میکند که ضمن بهبود تولید اطلاعات، عدم تقارن اطلاعاتی در بازار را کاهش میدهد و در نهایت بر کارایی بازار سرمایه موثر خواهد بود.
نقش محافظه کاری شرطی در رابطه بین استراتژی تمایز و رهبری هزینه با ارزش شرکت
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 03 خرداد 1405
https://doi.org/10.22054/qjma.2026.89249.2727
محمد امری اسرمی، سید کاظم ابراهیمی، طارق خالد علی
چکیده تمرکز بر استراتژیهای رقابتی از عوامل مهم در ایجاد مزیت پایدار و افزایش ارزش شرکتها است. در این میان، میزان محافظهکاری شرطی، میتواند برداشت سرمایهگذاران از عملکرد شرکت را تحت تأثیر قرار دهد. هدف این پژوهش، بررسی اثر تعدیلگر محافظهکاری شرطی بر رابطه بین استراتژیهای رقابتی (تمایز و رهبری هزینه) و ارزش شرکتها است. این تحقیق از نوع کاربردی و با رویکرد کمی انجام شده و جامعه آماری آن شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران طی سالهای ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۲ است. برای آزمون فرضیهها از مدلهای رگرسیونی چندمتغیره و روش دادههای تابلویی استفاده شده است. نتایج نشان داد استراتژی تمایز با ارزش شرکت رابطه منفی و معناداری دارد؛ بهگونهای که هزینههای ناشی از تمایز در کوتاهمدت، ارزش بازار را کاهش میدهد. محافظهکاری شرطی نیز با ارزش شرکت رابطه منفی دارد و باعث میشود سود حسابداری کمتر شناسایی شود و در نتیجه ارزش بازار کاهش یابد. افزون بر این، محافظهکاری شرطی اثر منفی استراتژی تمایز بر ارزش شرکت را تشدید میکند. در مقابل، استراتژی رهبری هزینه رابطه مثبت و معناداری با ارزش شرکت دارد و محافظهکاری شرطی این رابطه را تقویت مینماید. یافتهها بیانگر آن است که هماهنگی بین استراتژیهای رقابتی و سطح محافظهکاری در گزارشگری مالی میتواند بر درک بازار از عملکرد شرکت تأثیر گذاشته و در نهایت بر ارزش شرکت اثرگذار باشد.
نقش اعتبار حسابرس بهعنوان تعدیلکننده در رابطه میان اجتناب مالیاتی و مالکیت نهادی با تغییر حسابرس
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 خرداد 1405
https://doi.org/10.22054/qjma.2026.90678.2746
عبدالرسول رحمانیان کوشککی، سمیه رعیت پیشه
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی نقش اعتبار حسابرس بهعنوان تعدیلکننده در رابطه میان اجتناب مالیاتی و مالکیت نهادی با تغییر حسابرس است. پژوهش حاضر کاربردی و از بعد روششناسی، همبستگی از نوع علّی (پس رویدادی) میباشد. جامعه آماری پژوهش، کلیه شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران بوده و با استفاده از روش نمونهگیری حذف سیستماتیک، 142 شرکت بهعنوان نمونه پژوهش انتخابشده و در دوره زمانی 10 ساله بین سالهای 1394 الی 1403 موردبررسی قرار گرفتند. نتایج حاصل از آزمون فرضیههای پژوهش نشان داد که میان اجتناب مالیاتی با تغییر حسابرس رابطه مستقیم و معناداری وجود دارد؛ اما میان اجتناب مالیاتی با مالکیت نهادی رابطه معناداری وجود ندارد. تعامل اعتبار حسابرس با اجتناب مالیاتی بر تغییر حسابرس تأثیر معکوس و معناداری دارد. درواقع اعتبار حسابرس بر رابطه میان اجتناب مالیاتی و تغییر حسابرس نقش تعدیل گری دارد؛ اما تعامل اعتبار حسابرس با مالکیت نهادی بر تغییر حسابرس تأثیرگذار نمیباشد. درواقع اعتبار حسابرس بر رابطه میان اجتناب مالیاتی و تغییر حسابرس نقش تعدیل گری دارد.
تأثیر عملکرد زیست محیطی، اجتماعی و راهبری بر ریسک سیستماتیک: نقش عوامل خاص شرکت
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 خرداد 1405
https://doi.org/10.22054/qjma.2026.85308.2669
غریبه اسماعیلی کیا، سارا صیدی
چکیده در چشمانداز اقتصادی جهان معاصر، اهمیت عملکرد زیستمحیطی، اجتماعی و راهبری به دلیل تأثیر عمیق بر عملیات، رشد و عملکرد شرکتها، به طور فزایندهای مورد توجه قرار گرفته است. عملکرد ESG عناصر غیرمالی نظیر تغییرات اقلیمی و اخلاق شرکتی را مورد توجه قرار میدهد، از آنجایی که عناصر غیرمالی مذکور میتوانند آسیبپذیری بازارها را تشدید نموده یا کاهش دهند، لذا عملکرد ESG میتواند بر ریسک تاثیر گذارد. از طرفی، اجرا و درک فعالیتهای زیستمحیطی، اجتماعی و راهبری در انواع شرکتها و میان سرمایهگذاران مختلف میتواند تفاوت قابلتوجهی داشته باشد و بر این اساس بر درک ریسک سیستماتیک و نحوه مدیریت آن در بازارهای مالی تأثیر بگذارد، بنابراین در این زمینه توجه به عوامل خاص شرکت ضروری است. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر عملکرد زیستمحیطی، اجتماعی و راهبری بر ریسک سیستماتیک شرکتها با در نظر گرفتن نقش تعدیلکننده عوامل خاص شرکت است. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و توصیفی بوده و مبتنی بر روش تحلیل رگرسیونی است. دادههای 166 شرکت پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران طی سالهای 1393 تا 1402 گردآوری شده و با استفاده از مدلهای اقتصادسنجی و نرمافزار Eviews مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج نشان داد که عملکرد ESG تأثیر منفی و معناداری بر ریسک سیستماتیک دارد، به این معنا که شرکتهایی با عملکرد بهتر در حوزهESG ، ریسک سیستماتیک کمتری تجربه میکنند. همچنین، اندازه شرکت، عمر شرکت و ارزش بازار تأثیر کاهشی ESG بر ریسک سیستماتیک را تقویت میکنند، در حالی که هزینه بدهی میتواند این تأثیر را تضعیف نماید.
رابطه انحراف استراتژیک با اعتبار تجاری با توجه به نقش محدودیت مالی
دوره 23، شماره 90، تابستان 1405، صفحه 1-35
https://doi.org/10.22054/qjma.2026.88158.2711
جمیل ابراهیمی، حسین عامری، اسماعیل امیری
چکیده اعتبار تجاری بهعنوان یکی از ابزارهای در دسترس برای تأمین مالی، بهویژه برای شرکتهای دارای محدودیت مالی، نقش پررنگی ایفا میکند. هدف از این پژوهش بررسی تأثیر محدودیت مالی بر رابطه بین انحراف استراتژیک و اعتبار تجاری است. پژوهش حاضر ازنظر هدف، کاربردی و از حیث ماهیت و روش، در دسته پژوهشهای توصیفی – همبستگی قرار میگیرد و دادهها با استفاده از روش رگرسیونی مورد تحلیل قرار گرفتهاند. جامعه آماری شامل 124 شرکت پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران طی سالهای 1395 تا 1403 (معادل 1116 مشاهده سال-شرکت) بوده است. یافتهها نشان دادند که میان انحراف استراتژیک و استفاده از اعتبار تجاری بهعنوان ابزاری برای تأمین مالی رابطه مثبت و معنادار وجود دارد که این رابطه در میان شرکتهای با محدودیتهای مالی شدید و در شرایط بحرانی ریسک ورشکستگی قویتر است، اما در شرکتهایی که وضعیت مالی باثباتتری دارند و در محدوده امن هستند، این اثر ضعیفتر مشاهده شده است. تحلیلهای حساسیت متعددی شامل تغییر شیوه اندازهگیری متغیر مستقل (تهیه شاخص انحراف استراتژیک با استفاده از روش تجزیهوتحلیل مؤلفه اصلی)، حذف متغیرهای کنترلی، حذف اثرات سال و صنعت و نیز آزمون مدل با در نظر گرفتن متغیر تعدیلگر در گروههای مختلف برحسب محدودیت مالی انجام شد که در تمام موارد، نتایج اصلی تأیید شده است. نتایج نشان دادند که انحراف استراتژیک میتواند بهطور مستقیم بر سیاستهای اعتباری شرکتها اثر بگذارد و هر چه این انحراف بیشتر باشد، وابستگی شرکت به اعتبار تجاری نیز افزایش مییابد و محدودیت مالی نیز میتواند باعث تعدیل این رابطه شود.
چارچوببندی ساختار هیئتمدیره پلکانی در شکستن سنگربندی حاکمیتی
دوره 23، شماره 90، تابستان 1405، صفحه 105-144
https://doi.org/10.22054/qjma.2026.91142.2757
رضا ایرانبخش، حسن ولیان، محمدرضا عبدلی، مریم شهری
چکیده مطالعۀ حاضر در پی ارائه چارچوب پارادایمی از شناخت علل تا پیامدهای ایجاد ساختار هیئتمدیره پلکانی در شکستن سنگربندی حاکمیتی بود. ماهیت روششناسی این مطالعه ترکیبی است، بهطوریکه در بخش کیفی ابتدا از طریق رویکرد اشتراوس و کوربین (1998) در نظریه داده بنیاد، تلاش شد تا طی مصاحبههای صورت گرفته و کدگذاریهای سه مرحلهای، ابعاد قابل پدیداری در پنج بعد الگوی پارادایمی شناسایی شوند. سپس باهدف بسط معیارهای شناساییشده به بستر شرکتهای بازار سرمایه جهت اطمینان از قابلیت پیادهسازی الگوی ارائهشده، از دو مبنای تحلیل بارعاملی اکتشافی و بارعاملی تأییدی بهره برده شد. یافتههای پژوهش در بخش کیفی طی 12 مصاحبۀ صورت گرفت، حکایت از شناسایی 60 مضمون گزارهای؛ 12 مؤلفۀ محوری و 6 مقولۀ ساختاری دارد که درنهایت منتج به ارائه الگوی پارادایمی پژوهش گردید. بهعلاوه در بخش کمی نیز قابلیت تعمیمپذیری ابعاد برآمده از بخش کیفی از طریق برازش مطلوبیت ساختاری رپ پیالاس در فرآیند حداقل مربعات جزئی ( ) تأیید شد. یافتههای پژوهش نشان داد، با اجرای ساختاربندیهای هیئتمدیره بهصورت پلکانی در بورس اوراق بهادار، میتوان انتظار داشت تعارضهای ناشی از سنگربندیهای حاکمیتی شرکتهای بازار سرمایه تقلیل یابد، چراکه سنگربندی حاکمیتی به دلیل انحصارگراییهای صاحبان قدرت در رأس هرم ساختاری شرکتها میتواند بدون وجود محدودیتهایی در انتصاب اعضای هیئتمدیره، به بروز فساد و تحریفهای مالی در سطح بازار سرمایه منتج گردد.
اثر بیشاطمینانی مدیرعامل بر تابآوری شرکت با توجه به نقش تعدیلگر مالکیت متمرکز
دوره 23، شماره 90، تابستان 1405، صفحه 145-175
https://doi.org/10.22054/qjma.2026.91597.2761
سید محمدامین فیاضی، مهدی نیک روش، مجید فرحانی زاده
چکیده این پژوهش با توجه به نقش فزاینده ویژگیهای رفتاری مدیران در تصمیمات مالی و اهمیت ساختار مالکیت در شکلدهی به پیامدهای این ویژگیها، به بررسی اثر بیشاطمینانی مدیرعامل بر تابآوری شرکتی و نقش تعدیلی تمرکز مالکیت پرداخت. هدف اصلی پژوهش، آزمون اثر بیشاطمینانی مدیرعامل بر تابآوری شرکتی و همچنین بررسی نقش تعدیلگری تمرکز مالکیت در این رابطه بود. پژوهش از نوع کاربردی و ازنظر روش توصیفی–علی مبتنی بر دادههای آرشیوی انجام شد. جامعه آماری شامل شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران و فرابورس ایران برای سالهای 1394 تا 1403 بود که پس از اعمال معیارهای غربالگری، تعداد 206 شرکت معادل 2,060 مشاهده سال-شرکت بهعنوان نمونه نهایی انتخاب شد. بیشاطمینانی مدیریت با استفاده از سه سنجه مبتنی بر الگوهای سرمایهگذاری اندازهگیری و از طریق تحلیل عاملی به یک متغیر ترکیبی تبدیل شد. تمرکز مالکیت بر اساس درصد مالکیت سهامداران عمده سنجیده شد و تابآوری با استفاده از شدت سقوط قیمت سهام اندازهگیری گردید. آزمون فرضیهها با استفاده از مدلهای رگرسیونی دادههای تابلویی با کنترل اثرات سال و صنعت انجام شد. یافتهها نشان داد که بیشاطمینانی مدیریت بهتنهایی اثر معناداری بر تابآوری شرکتی نداشت، اما اثر تعاملی تمرکز مالکیت و بیشاطمینانی مدیرعامل معنادار بود. نتایج بیانگر آن بود که اثرگذاری بیشاطمینانی مدیرعامل بر تابآوری شرکتی، وابسته به سطح تمرکز مالکیت بوده و این سازوکار مالکیتی میتواند نحوه بروز پیامدهای رفتاری مدیریت را شکل دهد.
اثر معاملات بلوکی بر عدم تقارن اطلاعاتی: با تأکید بر نقش پوشش رسانهای
دوره 23، شماره 89، بهار 1405، صفحه 1-37
https://doi.org/10.22054/qjma.2026.87852.2706
مهراب نصیری، حسین فخاری، اسفندیار ملکیان
چکیده معاملات بلوکی با انتقال حجم قابلتوجهی از سهام و افشای اطلاعات خاص شرکت، میتوانند بر فرآیند کشف قیمت و کارایی بازار اثرگذار باشند و از این طریق، بر میزان عدم تقارن اطلاعاتی میان فعالان بازار تأثیر گذارند. ازاینرو، هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر معاملات بلوکی بر عدم تقارن اطلاعاتی با تأکید بر نقش تعدیلگری پوشش رسانهای است. جامعه آماری پژوهش شامل شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران طی دوره زمانی ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۳ میباشد. با بهرهگیری از روش حذف سیستماتیک، دادههای مربوط به ۱۰۰ شرکت و درمجموع ۱۹۲۲۷ معامله بلوکی انتخاب و مورد تحلیل قرار گرفتهاند. برای آزمون فرضیههای پژوهش از روش گشتاورهای تعمیمیافته (GMM) استفاده شده است. یافتههای تجربی نشان میدهند که تعداد معاملات بلوکی و نسبت حجم معاملات بلوکی تأثیر مثبت و معناداری بر عدم تقارن اطلاعاتی دارند. همچنین، نتایج بخش دوم پژوهش نشان میدهد که پوشش رسانهای رابطه بین معاملات بلوکی و عدم تقارن اطلاعاتی را بهصورت منفی تعدیل میکند. بهبیاندیگر، در شرکتهای دارای پوشش رسانهای گستردهتر، تأثیر افزایش معاملات بلوکی بر عدم تقارن اطلاعاتی تضعیف میشود. بهطورکلی، ساختار ناکارای بازار سرمایه ایران، تمرکز بالای مالکیت و سطح پایین شفافیت اطلاعاتی موجب شده است که معاملات بلوکی بهتنهایی نتوانند به انتشار مؤثر اطلاعات شرکت و کاهش عدم تقارن اطلاعاتی منجر شوند. بااینحال، گسترش پوشش رسانهای و اطلاعرسانی بهموقع در خصوص وقایع مهم شرکتها، ازجمله انجام معاملات بلوکی، میتواند با افزایش شفافیت بازار، موجب انعکاس بهتر اطلاعات خاص شرکت در قیمت سهام و درنتیجه کاهش عدم تقارن اطلاعاتی گردد.
فشار برای افشا سود هر سهم توسط مدیران و اثر آن بر افشای اطلاعات محیطی شرکتها با تاکید بر اثر تعدیلی حاکمیت شرکتی
دوره 22، شماره 88، زمستان 1404، صفحه 281-325
https://doi.org/10.22054/qjma.2025.87972.2709
ماندانا طاهری، اسما ساجدی فر
چکیده هدف این پژوهش بررسی اثر فشار بر افشای سود هر سهم بر سطح افشای اطلاعات زیستمحیطی شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران با تأکید بر نقش تعدیلگر حاکمیت شرکتی است. با استفاده از دادههای 110 شرکت طی دوره 1391 تا 1402 و بهرهگیری از روش دادههای ترکیبی، نتایج نشان داد که فشار برای افشای سود هر سهم تأثیر منفی بر سطح افشای اطلاعات زیستمحیطی دارد و در عین حال، ساختارهای حاکمیت شرکتی با تقویت شفافیت و نظارت میتوانند به کاهش این تأثیرات منفی کمک کنند. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که حاکمیت شرکتی به رغم اهمیت آن، نتوانسته است بهطور کامل تأثیر منفی فشار سود را بر افشای اطلاعات زیستمحیطی تعدیل کند. این نتایج میتواند راهگشای سیاستگذاران و مدیران شرکتها در زمینه تقویت مکانیزمهای حاکمیتی و بهبود کیفیت گزارشگری زیستمحیطی باشد.یافتههای پژوهش حاکی از آن است که حاکمیت شرکتی به رغم اهمیت آن، نتوانسته است بهطور کامل تأثیر منفی فشار سود را بر افشای اطلاعات زیستمحیطی تعدیل کند. این نتایج میتواند راهگشای سیاستگذاران و مدیران شرکتها در زمینه تقویت مکانیزمهای حاکمیتی و بهبود کیفیت گزارشگری زیستمحیطی باشد.
قدرت مدیرعامل و سرمایه گذاری بیش از حد: رویکرد خطی و غیرخطی
دوره 22، شماره 87، تابستان 1404، صفحه 227-266
https://doi.org/10.22054/qjma.2025.84732.2661
شکراله خواجوی، ثریا ویسی حصار
چکیده کارایی از مهمترین معیارهایی است که سرمایه گذاران برای پیدا کردن فرصتهای مناسب سرمایه گذاری به دنبال عوامل تأثیرگذار بر آن هستند. ازآنجاکه مدیران نقش مؤثری در اتخاذ تصمیمات شرکت دارند ممکن است از تصمیمات مطلوب سرمایه گذاری منحرف شوند؛ بنابراین، هدف این پژوهش، بررسی رابطه بین قدرت مدیرعامل و سرمایهگذاری بیشازحد است. در این راستا، 123 شرکت پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران در بازه زمانی 1395 تا 1401 بررسی شدند. نتایج نشان میدهد بین قدرت مدیرعامل و ناکارایی سرمایهگذاری (سرمایه گذاری بیشازحد) رابطه منفی و معناداری وجود دارد. همچنین، این ارتباط غیرخطی نیست. یافتهها نشان میدهد مدیران عامل قدرتمند در سرمایهگذاریهای بیشازحد که میتواند منافع شخصی بیشتری برای آنان ایجاد کند، مشارکت نمیکنند. درواقع، به دلیل اثرات ریسکگریزی و توانایی، منافع خصوصی مدیران عامل قدرتمند با منافع سهامداران همسو و احتمال سرمایهگذاری بیشازحد آنها کمتر است.
تاثیر سرمایه گذاری در دارایی های ثابت و عملکرد مالی در رابطه میان مسئولیتپذیری اجتماعی و تامین مالی از طریق بدهی
دوره 22، شماره 87، تابستان 1404، صفحه 267-304
https://doi.org/10.22054/qjma.2025.83762.2646
عبدالرسول رحمانیان کوشککی، سهراب وحدان اصل
چکیده هدف مطالعه حاضر بررسی تأثیر سرمایهگذاری در داراییهای ثابت و عملکرد مالی در رابطه میان مسئولیتپذیری اجتماعی و تأمین مالی از طریق بدهی است. پژوهش حاضر کاربردی و از بعد روششناسی، همبستگی از نوع علّی (پس رویدادی) میباشد. جامعه آماری پژوهش، کلیه شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران بوده و با استفاده از روش نمونهگیری حذف سیستماتیک، 141 شرکت بهعنوان نمونه پژوهش انتخابشده و در دوره زمانی 10 ساله بین سالهای 1393 الی 1402 موردبررسی قرار گرفتند. یافتههای حاصل از آزمون فرضیههای پژوهش نشان داد که میان مسئولیتپذیری اجتماعی و تأمین مالی از طریق بدهی تأثیر مستقیم و معناداری وجود دارد. سرمایهگذاری در داراییهای ثابت در رابطه میان مسئولیتپذیری اجتماعی و تأمین مالی از طریق بدهی تأثیرگذار نمیباشد؛ اما عملکرد مالی در رابطه میان مسئولیتپذیری اجتماعی و تأمین مالی از طریق بدهی تأثیر معکوس و معناداری دارد. مدیران شرکتها با پایبندی به مسئولیتهای اجتماعی و رعایت حقوق ذینفعان و جامعه میتوانند با کسب وجهه بهتر از تأمین مالی خارجی راحتتر برخوردار گردند. همچنین کسب بالاتر رتبه اجتماعی میتواند وجهه شرکت را برای سرمایهگذاران مطمئنتر نشان دهد.
ناهمگونی دانش مدیران و لحن گزارشهای توضیحی: نقش میانجی مدیریت سود
دوره 22، شماره 86، تابستان 1404، صفحه 177-220
https://doi.org/10.22054/qjma.2025.83390.2645
مهدی ثقفی، اعظم پوریوسف، فاطمه دستگردی
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر ناهمگونی دانش اعضای هیئتمدیره بر لحن خوشبینانه گزارشهای توضیحی مدیران و همچنین بررسی نقش میانجی مدیریت سود بر این رابطه میباشد. در حقیقت این انتظار وجود دارد که تمایز در ویژگیهای تیم مدیریتی شرکت، مبنایی بر تأثیرگذاری بر کیفیت گزارشهای مالی (کمی) و توضیحی (کیفی) شرکتها باشد. بهمنظور آزمون فرضیههای پژوهش از دادههای پنل 125 شرکت پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار در بازهای 9 ساله (سالهای 1393 الی 1401) استفاده گردیده است. برآورد مدلهای پژوهش به روش رگرسیون چند متغیره نشان میدهد، ناهمگونی دانش مدیران بر لحن خوشبینانه گزارشهای توضیحی و مدیریت سود تأثیر مثبت و معناداری دارد، همچنین مدیریت سود تأثیر مثبت و معناداری بر لحن خوشبینانه گزارشهای توضیحی مدیران دارد. درنهایت مدیریت سود میتواند نقشی میانجی بر ارتباط بین ناهمگونی دانش مدیران و لحن خوشبینانه گزارشهای توضیحی مدیران داشته باشد. نتایج پژوهش حاضر ضمن ارائه دیدگاهی متفاوت نسبت به نقش تیم مدیریت اجرایی در شرکت، اطلاعات مفیدی در جهت غنای ادبیات موجود در زمینه نقش رهبری استراتژیک مدیران ارشد و ارائه افشای گزارشهای سالانه هیئتمدیره ارائه مینماید. این موضوع، منجر به بهینهسازی ساختار تیم مدیریت ارشد گردیده و به شرکتها در تصمیمگیری بهتر بهمنظور بهبود عملکرد خود کمک خواهد کرد.
بررسی اثر متغیرهای حسابداری و مالی شرکت بر ریسک سیستماتیک سهام: کاربرد روش میانگینگیری مدل بیزین
دوره 22، شماره 85، بهار 1404، صفحه 37-82
https://doi.org/10.22054/qjma.2024.81755.2608
لیلا فرویزی، سکینه سجودی، حسین اصغرپور، جعفر حقیقت
چکیده متغیرهای حسابداری شرکت دارای اطلاعات ارزشمندی برای ارزیابی ریسک سیستماتیک هستند. این ایده برای محققان بسیار جذاب است، چرا که اندازهگیری مبتنی بر بازار ریسک سیستماتیک دارای ایرادهایی از جمله عدم امکان اندازهگیری ریسک سیستماتیک شرکتهایی که سهام آنها در بازار سهام مبادله نمیشود، است. در این راستا تحقیقات متعددی که ریسک سیستماتیک را به انبوهی از متغیرهای حسابداری شرکت مرتبط میکنند، انجام شده است. اکثر مطالعات از روش رگرسیون کلاسیک استفاده نمودهاند که ایراد اساسی این روش، تمرکز بر چند متغیر محدود برای حفظ درجه آزادی در یک سطح قابل قبول بوده است. مطالعه حاضر با بکارگیری روش میانگینگیری مدل بیزین این محدودیت را رفع نموده است. این مطالعه با بکارگیری دادههای 55 شرکت از بورس تهران در فاصله سالهای 1389تا 1402به بررسی اثر 58 متغیر مختلف حسابداری بر ریسک سیستماتیک این شرکتها پرداخته و مهمترین متغیرهای تعیین کننده ریسک سیستماتیک را مشخص نموده است. بر اساس نتایج تخمین از مجموعه متغیرهای مورد بررسی در مجموع 5 متغیر دارای بیشترین تاثیر بر ریسک سیستماتیک بوده که از میان آنها اندازه شرکت در رتبه اول قرار دارد. متوسط ضریب این متغیر مثبت است. در رتبه دوم و سوم به ترتیب گردش دارایی و کارایی عملیاتی قرار دارند. ضریب متوسط کارایی عملیاتی منفی است و متوسط ضریب گردش دارایی مثبت است. در رتبه چهارم نسبت بدهی بلندمدت به حقوق صاحبان سهام با ضریب مثبت قرار دارد. در نهایت پنجمین متغیر توضیحی نسبت ارزش بازاری بنگاه به ارزش دفتری کل دارایی ها است که اثر منفی بر ریسک سیستماتیک دارد.
تاثیر شرکتهای همتا بر زمان بندی انتشار صورتهای مالی
دوره 22، شماره 85، بهار 1404، صفحه 207-236
https://doi.org/10.22054/qjma.2025.82491.2624
حسن فرجزاده دهکردی، افسانه دهقان دهنوی
چکیده
در این پژوهش، با در نظر گرفتن مهلتهای انتشار صورتهای مالی حسابرسی نشده و حسابرسی شده میاندوره و سالانه ناشران پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران، مندرج در دستورالعمل اجرایی افشای اطلاعات شرکتهای ثبتشده نزد سازمان بورس و اوراق بهادار، تسری زمانبندی انتشار صورتهای مالی بین شرکتهای همتا، بررسی شده است. با استفاده از دادههای 242 شرکت پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران طی سالهای 1390 الی 1401، یافتههای پژوهش نشان میدهد، شرکتهای همتا در رقابت برای جلبتوجه بازار و به تقلید از یکدیگر، زمانبندی انتشار صورتهای مالی حسابرسی نشده خود را تعیین میکنند. برخلاف این یافته، پدیده سرایت (تقلید) در رابطه با زمانبندی انتشار صورتهای مالی حسابرسی شده، قابلمشاهده نیست. همچنین، نتایج پژوهش شواهدی در رابطه با رقابت در جلبتوجه بازار میان شرکتهای همتا در خصوص زمانبندی انتشار صورتهای مالی حسابرسی شده میاندوره 6 ماهه صاحبکارانی که توسط حسابرسان غیرخصوصی (سازمان حسابرسی و موسسه مفید راهبر) حسابرسی شدهاند، فراهم میآورد که میتواند نشاندهنده ارزشافزوده حسابرسی این دسته از مؤسسات حسابرسی در رابطه با صورتهای مالی حسابرسی شده میاندوره باشد. مشاهده پدیده تسری در خصوص صورتهای مالی حسابرسی نشده از یکسو و عدم وجود این پدیده در رابطه با صورتهای مالی حسابرسی شده از سوی دیگر، میتواند به دلیل بالاتر بودن هزینههای تسریع در انتشار صورتهای مالی حسابرسی شده و تحقق نتیجه موردنظر در زمان انتشار صورتهای مالی حسابرسی نشده باشد. بهاینترتیب، یافتههای پژوهش شواهدی در رابطه با تأثیر شرکتهای همتا بر زمانبندی افشای شرکتها و نقش پدیده تقلید در این تصمیمگیری فراهم میآورد.
آگاهیبخشی داراییهای حسابداری با توجه به عوامل ذاتی و اختیاری و باورهای سرمایهگذاران: بررسی اثرات کیفیت سود حسابداری
دوره 21، شماره 82، تابستان 1403، صفحه 1-42
https://doi.org/10.22054/qjma.2024.79868.2571
زهرا حیدری سورشجانی، داریوش فروغی، علیرضا رهروی دستجردی
چکیده باور و انتظارات سرمایهگذاران، زمینهساز اتخاذ تصمیمها و شکلدهنده رفتار آنان است. داراییها منبع مهم تصمیمهای فعلی و آتی شرکتها است که نقشحیاتی بر باور سرمایهگذاران دارد. داراییهای حسابداری عدماطمینان در مورد ارزش ذاتی سهم را برطرف میکند و برانتظارات افراد از شرکت تاثیر میگذارد. همچنین آگاهیبخشی داراییهای حسابداری از ویژگیهای سود متمایز است. لذا ممکن است کیفیت سود بر رابطه آگاهیبخشی داراییها و باورهای سرمایهگذاران تاثیرگذار نباشد. پژوهش حاضر به بررسی رابطه آگاهیبخشی داراییهای حسابداری و باورهای سرمایهگذاران، با تاکید بر اثرات کیفیت سود حسابداری میپردازد. در این راستا نمونهای مشتمل بر 249 شرکت پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران، طی دوره زمانی 1392-1401 انتخاب و آزمون شدهاست. مدل پژوهش نیز از طریق دادههای پنل با کنترل اثرات سال و صنعت به روش حداقل مربعات معمولی با خطای استاندارد مقاوم (خوشهبندی خطاها در سطح شرکت) برآورد شده است. به علاوه برای محاسبه آگاهیبخشی داراییها از رگرسیون غلتان ده ساله وقفه خالص داراییهای عملیاتی شرکت بر روی سود شرکت استفاده گردید. نتایج نشان داد، آگاهیبخشی داراییها در سطح کل و اختیاری بر باورهای سرمایهگذاران تاثیر مثبت دارد. اما آگاهیبخشی داراییها در سطح عوامل ذاتی بر باورهای سرمایهگذاران تاثیر ندارد. همچنین، کیفیت سود پایین خللی در ارتباط بین آگاهیبخشی داراییها در سطح کل و عوامل اختیاری با باورهای سرمایهگذاران ایجاد نمیکند. این یافتهها میتواند به استفادهکنندگان صورتهای مالی به خصوص سرمایهگذاران و سهامداران کمک نماید تا در حین برآورد ارزش ذاتی سهم در جهت تصمیم سرمایهگذاری، به آگاهیبخشی داراییهای حسابداری نیز توجه زیادی نمایند.
نقش مدیریت اقلام سرمایه در گردش در تبیین کارایی عملیاتی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران
دوره 20، شماره 80، زمستان 1402، صفحه 255-287
https://doi.org/10.22054/qjma.2024.74109.2468
بهروز بادپا، سهراب استا، فاطمه درویش حسینی
چکیده مدیریت سرمایه در گردش نقش قابل توجهی در رشد و بقای شرکت و همچنین افزایش ارزش آن و ثروت سهامداران، حفظ شرایط رقابتی و عملکرد مطلوب شرکت دارد. هدف اصلی این پژوهش نیز شناسایی نقش اقلام سرمایه در گردش در تبیین کارایی عملیاتی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است. نمونه مورد مطالعه شامل 112 شرکت طی سال های 1395 تا 1399 است. برای اندازهگیری متغیر کارایی عملیاتی از روش تحلیل پوششی دادهها بهره گرفته شد؛ برای بررسی اثر اقلام سرمایه در گردش و رشد سود سهام بر کارایی عملیاتی، 8 فرضیه طراحی گردید و برای آزمون فرضیههای پژوهش با بهرهگیری از دادههای تابلویی از روش رگرسیون چندمتغیره و مدل اثرات ثابت استفاده شده است. نتایج آزمون فرضیه های پژوهش در سطح اطمینان 95 درصد نشان داد متغیرهای متوسط دوره وصول مطالبات، متوسط دوره پرداخت بدهی، نسبت رشد سود سهام، سطح نگهداشت وجه نقد و نسبت نقدینگی بر کارایی عملیاتی تأثیر مثبت و معناداری دارند، اما متغیرهای چرخه تبدیل وجه نقد و متوسط دوره گردش موجودی کالا بر کارایی عملیاتی تأثیر منفی دارند. بنابراین، به مدیران پیشنهاد میشود با توجه نقش هریک از اقلام سرمایه در گردش، آنها را با توجه به اهداف کوتاه مدت و بلندمدت شرکت مورد استفاده قرار دهند، چون میتواند در ارزیابی انعطاف پذیری مالی و توان پرداخت بدهی شرکت مفید واقع شود و موجب دستیابی به نقدینگی بهینه، افزایش سودآوری و عملکرد شرکت میشود. همچنین، آگاهی از نقش آنها به تصمیم گیری مطلوب سرمایه گذاران، اعتباردهندگان و تحلیلگران کمک میکند.
